Imageاسلام عزیز از ابتدای ظهور خود با سه دشمن یهودیت، مسیحیت و مجوسیت مواجه بوده است که این مثلث فساد و فتنه در هر زمان با نامهای مختلف و ادعاهای دروغین کوشیده است تا با ضربه زدن برپیکره اسلام و ترور شخصیتهای بزرگ امت اسلام، تا حدودی آتش حقد و کینه خود را خاموش کند. به شهادت رسیدن امیرالمومنین عمر فاروق- رضی الله عنه- توسط فیروز ابولؤلؤ مجوسی، شاهد صادقی بر این مدعاست. این غلام مجوسی با این کار خود، در واقع به زعم خودش خواست تا انتقام خون اجداد و هم مذهبان خود را که در معرکه های متعدد از قبیل «قادسیه» و«نهاوند» و «مداین»و... گردن هایشان از دم تیغ عدالت گستر سربازان فاروق اعظم رضی الله عنه گذشته بود را بگیرد و تنفر خود را از اینکه عمر فاروق باعث به اهتزاز درآمدن بیرق اسلام در ایران و خاموش شدن آتشکده های مجوسیان شده است، به نمایش بگذارد.

Imageاسلام عزیز از ابتدای ظهور خود با سه دشمن یهودیت، مسیحیت و مجوسیت مواجه بوده است که این مثلث فساد و فتنه در هر زمان با نامهای مختلف و ادعاهای دروغین کوشیده است تا با ضربه زدن برپیکره اسلام و ترور شخصیتهای بزرگ امت اسلام، تا حدودی آتش حقد و کینه خود را خاموش کند. به شهادت رسیدن امیرالمومنین عمر فاروق- رضی الله عنه- توسط فیروز ابولؤلؤ مجوسی، شاهد صادقی بر این مدعاست. این غلام مجوسی با این کار خود، در واقع به زعم خودش خواست تا انتقام خون اجداد و هم مذهبان خود را که در معرکه های متعدد از قبیل «قادسیه» و«نهاوند» و «مداین»و... گردن هایشان از دم تیغ عدالت گستر سربازان فاروق اعظم رضی الله عنه گذشته بود را بگیرد و تنفر خود را از اینکه عمر فاروق باعث به اهتزاز درآمدن بیرق اسلام در ایران و خاموش شدن آتشکده های مجوسیان شده است، به نمایش بگذارد.
بعد  از شهادت امیرالمؤمنین حضرت عمرفاروق- رضی الله عنه- که حقیقتاً خلافت ایشان به عنوان سدی فولادین در مقابل فتنه های زمان محسوب می شد، دوران خلافت حضرت عثمان- رضی الله عنه- فرا رسید.
نیمه اول خلافت حضرت عثمان- رضی الله عنه- به دور از فتنه و آشوب سپری شد و مردم کاملاً از خلیفه راضی بوده و تحت فرمان ایشان ایام را می گذرانیدند.
دشمنان قسم خورده اسلام از این همه آرامش و تفاهم بین مسلمانان و خلیفه، در آتش خشم و کینه می سوختند. لذا مترصد فرصتی بودند تا این تفاهم را از بین برده و آرامش مسلمانان را برهم بزنند. اما این بار، فردی از میان یهودیان کینه توز برای این هدف به پا خواست تا همچون مجوسیان همفکر خود، انجام وظیفه نماید، البته نه با نام یهودیت بلکه باتوطئه و ترفندی دیگر.
اواخر دوران خلافت حضرت عثمان- رضی اله عنه- بعضی از یهودیان با تظاهر به اسلام و استفاده از دورویی و ترفندهای منافقانه سعی در نابسامان کردن اوضاع خلافت نمودند.
یکی از این یهودیان که نقش مهمی درایجاد فتنه در دوران خلافت حضرت عثمان- رضی الله عنه- ایفا کرد، فردی به نام "عبدالله بن سبا" ملقب به "ابن سوداء" بود که به دروغ ادعای اسلام کرده و خود را درصف مسلمانان جای داد تا بهتربتواند اهداف خود را عملی نماید.

وجود عبدالله بن سبا:
قبل از بیان خیانتها و فتنه انگیزی ها و عقاید عبدالله بن سبا، دانستن این مطلب نیز لازم است که بعضی ها سعی کرده اند تا بنابرمواردی نامعلوم- و شاید معلوم- وجود شخصی به نام "عبدالله بن سبا" را انکار کنند که اکثر انکارکنندگان از بین علمای اهل تشیع مخصوصاًٌ در عصر حاضر بوده اند.
تنها دلیلی را که غالب منکرین به آن تمسک می کنند این است که؛ درروایاتی که بیانگر وجود "عبدالله بن سبا" می باشد، فردی به نام "سیف بن عمر" هست که علمای جرح و تعدیل در علوم حدیث، او را جرح کرده اند و در مورد روایات وی مقداری کلام هست.
اما باید توجه داشت که: اولاً "سیف بن عمر" در باب روایت حدیث مورد جرح علمای رجال قرار گرفته است، ولی درمورد اخبار و تاریخ، گفتار سیف بن عمر را معتبر قرار داده اند. ثانیاًَ: در کتب تاریخی دیگر مانند تاریخ ابن عساکر (تاریخ دمشق) در مورد عبدالله بن سبا و احوالات او مطالبی گفته شده است که در سلسله رجال روایات آنها، سیف بن عمر وجود ندارد. ثالثاً: در کتب معتبر اهل تشیع، روایتهای متعددی آمده است که دلالت بر وجود عبدالله بن سبأ  می کند که در این روایات علاوه بر ذکر نام او، بعضی از عقاید وی نیز بیان شده است. مثلاً در کتاب "رجال الکشی" روایتی آمده است که متن آن این شرح است: «عن أبان بن عثمان قال سمعت أبا عبدالله یقول: لعن الله عبدالله بن سبا إنه ادعی الربوبیة فی أمیرالمومنین و کان والله امیرالمومنین عبداً مطاعاً، الویل لمن کذب علینا و أن قوماً یقولون فینا ما لا نقوله فی أنفسنا، نبرأ الی الله منهم، نبرأ الی الله منهم. [رجال الکشی 191/2].
ترجمه: أبان بن عثمان می گوید: از ابوعبدالله- امام جعفرصادق- شنیدم که می فرمود:«خداوند، عبدالله بن سبا را لعنت کند، او د رمورد امیرالمومنین- علی رضی الله عنه- ادعای ربوبیت  - خدایی- کرد، در حالی که به خدا قسم امیرالمومنین فقط بنده فرمانبردار خدا بود. هلاکت باد برکسانی که برما افترا می بندند. گروهی هستند که در مورد ما چیزهایی را می گویند که ما آنها را نگفته ایم. ما از آنها بیزار هستیم، ما از آنها بیزار هستیم».
در ادامه و توضیح این روایت آمده است که: « ذکر بعض اهل العلم أن عبدالله بن سبا کان یهودیا فأسلم و والی علیا... » بعضی از اهل علم ذکر کرده اند که عبدالله بن سبا شخصی یهودی بود که بعدها مسلمان شد و- ادعای- ولایت و دوستی با علی- رضی الله عنه- را اعلام کرد. [رجال الکشی 192/2]
لذا انکار وجود عبدالله بن سبأ ازجانب علمای اهل تشیع مخصوصاً علمای معاصر، به معنای انکار تمامی روایات و مطالبی است که در کتب معتبر اهل تشیع آمده است که در آن روایات ائمه ای که بنابر عقیده اهل تشیع، معصوم هستند، عبدالله بن سبأ را لعنت کرده و از او و عقاید خرافاتی وی اظهار برائت نموده اند. آیا لعنت شخصی که اصلاً وجود خارجی نداشته باشد، از جانب امامی[معصوم] عملی معقولانه می باشد؟

عقاید عبدالله بن سبأ
عبدالله بن سبأ که در دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه تظاهر به اسلام نمود، نظریات و تفکرات خود ساخته ای را در میان مردم شایع کرد تا به این وسیله شیرازه مسلمانان را از هم بپاشاند.
او با عقاید فاسد و تفاسیر بالرأی در آیات قرآن به تشویش اذهان می پرداخت. به عنوان مثال در مورد تفسیر آیه «إن الذی فرض علیک القرآن لرّادک إلی معاد» می گفت:« من تعجب می کنم از کسانی که معتقد است به نزول عیسی (ع) ولی عقیده ای به برگشت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ندارد».
و به این ترتیب ابن سبأ اولین کسی بود که عقیده "رجعت" را مطرح نمود و تا حدودی موفق شد اذهان بعضی را به این عقیده متوجه بگرداند به طوری که امروزه نیز مذاهبی هستند که معتقد به رجعت می باشند!.
از دیگر عقایدی که عبدالله بن سبأ به آن چنگ زد تا به اهداف خود دست یابد تظاهر به محبت حضرت علی رضی الله عنه آن-هم از نوع غلو آمیز آن بود- که این خصوصیت از مهمترین صفات وی به شمار می رود، چنان که در بعضی روایات تاریخی آمده است که در مورد حضرت علی رضی الله عنه ادعای الوهیت کرد و حضرت علی رضی الله عنه دستور دادند تا او و همراهانش را در آتش بسوزانند.
علامه ابن تیمیه در مورد عبدالله بن سبا می نویسد: «و قد أظهر الغلوّ فی علیّ و دعا لإمامته و النص علیها و ادّعی العصمة له» [عبدالله بن سبأ] عقاید غلوآمیز در مورد حضرت علی را اظهار کرده و ادعای امامت بلافصل حضرت علی و منصوص بودن آن و نیز ادعای معصوم بودن ایشان را نمود.»
علامه مقریزی (متوفی: 845) می گوید: «أن عبدالله بن سبأ قام فی زمن علیّ محدثاً القول بالوصیة و الرجعة و التناسخ»؛ عبدالله بن سبا در دوران حضرت علی قیام کرد و عقاید وصیت (جانشینی حضرت علی)، رجعت و تناسخ- ارواح- را به وجود آورد.
در گفته مقریزی اگر چه این اشکال وجود دارد که عبدالله بن سبا در دوران حضرت عثمان رضی الله عنه قیام کرد، نه در دوران حضرت علی، اما خلاصه ای از عقاید خود ساخته وی در این روایت بیان شده است.
همچنین در کتاب"رجال الکشی" تألیف ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، در توضیح روایتی از ابوعبدالله آمده است:« ذکر بعض أهل علم أن عبدالله بن سبا کان یهودیاً فأسلم و والی علیا و کان یقول- وهو علی یهودیّته- فی یوشع بن نون وصیّ موسی بالغلوّ. فقال- فی اسلامه بعد وفاة رسول الله صلی الله علیه وسلم- فی علیّ مثل ذلک و کان أول من شهر بالقول بفرض إمامة علیّ و أظهر البرائة من أعدائه و کاشف مخالفیه و أکفرهم»؛ بعضی از اهل علم گفته اند که عبدالله بن سبا فردی یهودی بود، سپس اسلام آورد و ادعای دوستی علی نمود. وی وقتی که یهودی بود در مورد "یوشع بن نون" جانشین حضرت موسی علیه السلام، عقاید غلوآمیزی داشت و بعد از اسلام آوردن، همین عقیده را در مورد حضرت علی  رضی الله عنه ادعا کرد. او اولین کسی بود که عقیده منصوص بودن امامت سیدنا علی رضی الله عنه را اعلان کرده و از دشمنان ایشان اظهار برائت کرد و مخالفین حضرت علی را مشخص کرده و آنها را تکفیر می نمود.
ابوالقاسم سعد بن عبدالله قمی یکی از محدثین و فقهای شیعه امامیه می گوید: «أن عبدالله بن سبا أول من أظهر الطعن علی أبی بکر و عمر و عثمان و الصحابة و تبرأ منهم، و ادعی أن علیاًّ أمره بذلک» عبدلله بن سبا اولین کسی بود که طعن بر ابوبکر و عمر و عثمان و صحابه را آغاز کرده و از آنها اظهار بیزاری نمود، وی ادعا می کرد که علی رضی الله عنه او را به این کار (لعن و طعن) دستور داده است.

عبدالله بن سبأ درعهد عثمان- رضی الله عنه-
چنان که قبلآً گفته شد، عبدالله بن سبأ در اواخر دوران خلافت حضرت عثمان- رضی الله عنه- به ظاهر ادعای ایمان کرد و از همان ابتدا شروع به فتنه انگیزی و برافروختن آشوب در میان مسلمانان نمود. وی با ادعای محبت حضرت علی و امامت بلافصل ایشان مردم را بر علیه خلیفه می شورانید؛ در هر مجلس و محفلی قرار می گرفت سعی در تحریک احساسات مردم جهت قیام علیه خلیفه می کرد و می گفت: «چه کسی ظالم تر از آن شخصی است که وصیت و سفارش رسول خدا در مورد تعیین علی بن ابی طالب به عنوان جانشینی را اجرا نکرد و حق او راغصب کرده و خود به جای او حاکم و فرمانروای مردم شد.»
عبدالله بن سبأ بعد از مدتی موفق شد گروهی از انسانهای ساده لوح و ضعیف الایمان را شکار افکار و عقاید خویش بگرداند. این گروه باعنوان تبلیغ دین و امر به معروف و نهی از منکر، در مجامع عمومی حاضر شده و با شبهه افکنی، مسلمانان را به دو گروه تقسیم می کردند. آنان با مطرح نمودن بعضی مسایل، حضرت علی- رضی الله عنه- را فردی مظلوم  معرفی می کردند که حقی بزرگ مانند "خلافت" از ایشان سلب شده است و در مقابل خلفای سه گانه (ابوبکر، عمر و عثمان) را به عنوان غاصب قلمداد کرده و ادعا می کردند که حضرت عثمان سعی دارد تا خلافت را در بین خاندان خود (بنی امیه) منحصر گرداند.
خلاصه اینکه پیروان عبدالله بن سبأ که بعدها به "فرقه سبائیه" معروف شدند، توطئه قیام بر علیه حضرت عثمان رضی الله عنه را ادامه دادند تا اینکه درپایان با ارسال نامه های جعلی و خودساخته مردم را نسبت به خلیفه بدبین کردند و در پایان اقدام به محاصره منزل حضرت عثمان- رضی الله عنه-، قطع کردن آب بر روی خانواده خلیفه و در نهایت، شورش به خانه ایشان و به شهادت رسانیدن شهید مظلوم، حضرت عثمان رضی الله عنه نمودند.
 به این ترتیب، عبدالله بن سبأ با همه آن ادعاهای دروغین و عوام فریبانه خود، بالاخره موفق شد تا دروازه فتنه و آشوب را در میان امت اسلامی گشوده و در لباس اسلام، اهداف یهود مآبانه خود را به اجرا درآورد.

عبدالله بن سبأ در خلافت حضرت علی- رضی الله عنه-
بعد از اینکه افراد عبدالله بن سبأ یهودی، خلیفه مسلمین حضرت عثمان- رضی الله عنه- را به شهادت رساندند، برای حفاظت جان خود و سرپوش گذاشتن فتنه و همچنین بدنام کردن حضرت علی- رضی الله عنه- بلافاصله با گروه خود به سوی حضرت علی رفته و خود را از مریدان و طرفداران مخلص ایشان معرفی کرد.
درمورد قصاص قاتلین حضرت عثمان در بین بزرگان صحابه اختلاف نظری پیش آمد که گروهی از صحابه جلیل القدر مانند؛ حضرت عایشه، حضرت طلحه، و حضرت زبیر- رضی الله عنهم- بر این عقیده بودند که اول باید قاتلین حضرت عثمان شناسایی و قصاص شوند، بعد برای خلافت بیعت صورت گیرد. اما حضرت علی معتقد بود که اول خلیفه تعیین شود و بعد از سر و سامان دادن به اوضاع، نسبت به قصاص قاتلین حضرت عثمان اقدام خواهد شد. در این جریان گروهی از صحابه  با حضرت عایشه و گروهی دیگر با حضرت علی هم عقیده بودند.
البته در این مقاله به جزئیات این جریان و قضاوت نمی پردازیم، اما نکته ای که قابل ذکر است این است که؛ حرکت کردن هر دو گروه- چه گروه حضرت علی و چه گروه عایشه- به طرف بصره، هرگز به منظور جنگ و درگیری نبوده است، بلکه همۀ آنها قصد اصلاح و فیصله کردن این قضیه از راه مذاکره و تبادل نظر را داشته اند.
 در تاریخ طبری (488/4) آمده است؛ وقتی حضرت علی، قعقاع بن عمرو را برای مذاکره پیش حضرت طلحه و زبیر فرستاد، قعقاع به طلحه و زبیر گفت: من از ام المومنین -عایشه- سوال کردم که شما چرا به بصره آمده اید؟ ایشان فرمودند: به خاطر اصلاح در بین مسلمین. آیا شما- طلحه و زبیر- با ام المومنین موافق هستید؟. آنها گفتند: بله! ما موافق هستیم.
حضرت علی نیز قصد اصلاح و صلح را داشت؛ در تاریخ طبری آمده است که زمانی که حضرت علی قصد رفتن به سوی بصره را نمود، رفاعة بن رافع از ایشان پرسید؛ ای امیرالمومنین، شما چه مقصدی دارید و ما را به کجا می برید؟ حضرت علی- رضی الله عنه- فرمود: «ما قصد و نیت اصلاح را داریم که امیدواریم به توافق برسیم». [طبری 471/4]
خلاصه اینکه نمایندگان دو طرف یعنی حضرت قعقاع از سپاه حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر از سپاه حضرت عایشه به توافق رسیدند و قرار شد که فردا صبح دو سپاه با هم یکجا شده و صلح کنند. آن شب هردو سپاه در خوشی و عافیت بودند و هیچ تردیدی بر صلح نداشتند. اما برای قاتلان حضرت عثمان که اکثر آنها در سپاه حضرت علی جای گرفته بودند، این شب، شب ماتم و عزا بود، آنان می دانستند که اگر این شب صبح شود و دو طرف با هم صلح کنند، فاتحه آنان خوانده است و مسلمانان آنان را شناسایی کرده و قصاص می کنند. لذا پریشان شده و به فکر راهکار افتادند. یکی از همراهان عبدالله بن سبا گفت: «ما قبلاً از خواسته و هدف طلحه و زبیر آگاهی داشتیم، اما در مورد هدف و مقصد علی چیز زیادی نمی دانیم، اگر آنها با هم صلح و آشتی کنند، بر علیه ما متحد شده و ما را نابود خواهند بود. لذا مشوره من این است که طرح ترور علی را هم پی ریزی کنیم و او را نزد عثمان بفرستیم، با این کار آتش فتنه و تفرقه دوباره زبانه می کشد و مسلمانان به جان هم می افتند و از ما غافل می شوند.»
اما عبدالله بن سبأ سرکرده شورشیان، با این پیشنهاد مخالفت می کند و می گوید: «به نظر من زمانی که علی و طلحه و زبیر با هم ملاقات کردند و سپاهیان آنها در نزدیک یکدیگر قرار گرفتند. شما در میان سپاهیان دو طرف نفوذ کنید و از فرصت استفاده نموده و آتش جنگ را در میان آنها شعله ور نمایید.»
گروه شورشیان با این نظریه خبیثانه عبدالله بن سبأ موافقت کردند، به طوری که اول  صبح که سپاهیان دو طرف، برای صلح آمادگی می کردند، ناگهان به طرف سپاهیان حضرت طلحه و زبیر تیراندازی کردندو به این ترتیب باعث بدبین شدن طرفین نسبت به یکدیگر شده و آتش جنگ را بر افروختند و اسباب ناراحتی طرفین را فراهم آوردند.

پایان کار عبدالله بن سبا
در مورد سرانجام عبدالله بن سبا و اینکه با چه سرنوشتی مبتلا شد، اطلاع دقیقی در دست نیست. اما آنچه مشهور است این است که وی نیز در زمره کسانی بود که معتقد به الوهیت حضرت علی رضی الله عنه بوده و مشهور به«غلاة» بودند، که حضرت علی رضی الله عنه آنان را در آتش سوزاند.

این بود خلاصه ای از فتنه عبدالله بن سبأ یهودی و ادعاهای دروغین او نسبت به محبت حضرت علی. او نه تنها به حضرت علی ارادت نداشت بلکه همه آن موارد برای رسیدن به اهداف  شوم و از هم پاشیدن شیرازه امت اسلامی و بدبین کردن امت اسلامی نسبت به صحابه پیامبر و اصل و ریشه اسلام بوده است.
لذا در هر زمان لازم است تا مسلمانان بیدار باشند و اصل و ریشه فتنه ها را بشناسند   و فریب ادعاهای دروغین را نخورند تا شاهد ضربات جبران ناپذیری بر پیکره امت اسلامی نباشند.
منابع:
1ـ تارخ طبری
2ـ تاریخ دمشق
3ـ الخلفاء الراشدون( د. محمد صلابی)
4ـ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت( عبدالفتاح الخالدی)
5ـ رجال الکشی

نوشته شده در تاریخ شنبه 26 بهمن 1387    | توسط: اسماعیل    |    | نظرات()